به گزارش خبرنگار مهر، محمد جعفری قنواتی، در نشست «بررسی ارتباط میان ادبیات کهن با داستان نویسی امروز» که عصر دیروز نهم شهریور ماه با حضور حسن میرعابدینی، مجید قیصری و محمدرضا گودرزی و در قالب برنامه «ترنم قلم» در فرهنگسرای گلستان برگزار شد گفت: ایرانیان به لحاظ تاریخ داستانپردازی از دو نظر، اهمیت دارند. یکی اینکه منبع و سرچشمه بسیاری از افسانهها ایران است. دوم اینکه بسیاری از داستانهای مشرق زمین از ایران عبور کرده و مهر فرهنگ ایرانی خورده و به مغرب زمین رفتهاند. نمونه شاخص این قصهها، «کلیله و دمنه» است. بنابراین ایرانف نقش مهمی در داستان پردازی دارد که تاکنون به این دو نقش، توجه چندانی نداشته است.
این پژوهشگر ادبیات عامه گفت: وقتی درباره فرهنگ سخن میگوییم درواقع به گذشته توجه میکنیم چراکه فرهنگ در گذشته ریشه دارد. اگر ما پیشینه خود را بشناسیم، دچار انقطاع فرهنگی نخواهیم شد. به همین دلیل است وقتی در دوره اسلامی، ساسانیان از سپاه اسلام شکست خوردند، اندیشمندان ایرانی آثار و کتابهایی که از قبل باقی مانده و به زبان پهلوی بود را به عربی که زبان علمی و سیاسی حاکم بود ترجمه کردند تا به این ترتیب از انقطاع فرهنگی جلوگیری کنند. در این دوره بسیاری از آثار هندی و یونانی هم به عربی ترجمه شد اما کتابهای ایرانی بود که از تنوع بسیار برخوردار بود و بخش عمدهای از آن، آثار داستانی چون «خدای نامه»، «سندبادنامه» و «بختیارنامه» ها را دربرمیگرفت تا آنجا که ابن ندیم در «الفهرست» خود به بیش از ۵۰ داستان اشاره کرده است.
قنواتی با اشاره به اینکه ما شاهد یک استمرار فرهنگی در دوره پیش از اسلام تا پس از آن هستیم گفت: این استمرار تا انقلاب مشروطیت ادامه داشت تا اینکه ایرانیها با فرهنگ غرب آشنا شدند و با دیدن پیشرفت همه جانبه غربیها دچار ارعاب شدند و تصور کردند همه چیز ما حتی ادبیات و فرهنگ ما باید غربی شود. این رویکرد باعث شد، روشنفکران ما یک دید منفی نسبت به ادبیات و فرهنگ گذشته ما داشته باشند.
به گفته این پژوهشگر ادبیات فولکلور، غربیان از ادبیات کلاسیک و اسطورههای خود بهرههای فراوان بردهاند. نویسندگانی چون جیمز جویس، آلبرکامو، آندره ژید نه تنها در نامگذاری آثار خود چون «اولیس، مدهآ، پرومته زنجیر پاره میکند و...» از اسطورههای یونان و روم بهره بردهاند که نگرشی خلاقه به پیشینههای تاریخی و اسطورهای خود داشتهاند. علاوه بر نویسندگان، حتی اقتصاددانهایی چون مارکس یا روانشناسانی همچون فروید در مطرح کردن «عقده ادیپ» از این اسطورهها بهره میبرند و این مساله موجب یک استمرار فرهنگی در کشورهای غربی میشود.
قنواتی در ادامه بیان کرد: اگر گذشته، سنت است و باید دور ریخته شود، خوب برای همه همین است و همه باید آن را دور بریزند و اگر خوب و پسندیده است خوب باید برای همه، این گونه باشد. کسانی که میگویند باید با تئوریهای غربی آشنا شد و بر اساس آن حرکت کرد به این نتیجه نرسیدهاند که ما در این هوا زندگی میکنیم و نفس میکشیم و اثر خلاقه هنری اول باید ملی باشد تا بین المللی شود. مگر نویسندگان ما در خلا زندگی میکنند و به یک فرهنگ و جغرافیای خاص تعلق ندارند.
به گفته این پژوهشگر ادبی، جدای از شاهنامه و آثار پیرو آن، مثل «بهمن نامه» و «فرامرزنامه»، تفاسیر قرآن، سرچشمه بیکران داستانپردازی هستند و نویسندگان ما میتوانند از این تفسیرها بهره ببرند. یکی از نویسندگان از داستان «یوسف و زلیخا» در قرن پنجم هجری، داستانی ایرانی و کاملا عاشقانه ارائه داده و این تفسیر را استاد روشن تصحیح و انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرده است.
جعفری قنواتی به نقالی اشاره و بیان کرد: پادشاهان نقال داشتهاند. نقال فتحعلی شاه، ساختار یک داستان خطی را تغییر داده و «برزونامه» را به صورت داستان در داستان آورده و موضوع آن را از پهلوانی به تعلیمی تغییر د اده است. پس امروز هم باید به تغییر سبک و ساختار داستانهای کهن خود بپردازیم.
عدم شناخت اسطورهها، تعادل روانی را به هم میریزد
مجید قیصری، نویسنده نیز گفتههای خود را با بحث درباره بهداشت روانی آغاز کرد و گفت: میگویند اگر ملتی با اسطورههای خود آشنا نباشد و زندگی نکند، دچار عدم تعادل میشود. آنچه اهمیت دارد این است که امروز ادبیات کلاسیک از معاصر جدا شده و ناخودآگاه جمعی و فردی هنرمندان ما این دو را جدای از یکدیگر میدانند.
نویسنده رمان «دیگر اسمت را عوض نکن» به نویسندگانی اشاره کرد که با ادبیات کلاسیک خود در ارتباط بودهاند: کسانی چون هوشنگ گلشیری در داستانهای خود چون «گرگ، میر نوروزی، دست تاریک دست روشن و ...» از اسطورهها و باورها و ادبیات کهن بهره بردهاند. امروز هم نویسندگان موفقی هستند که با ادبیات کاسیک ما در ارتباط هستند و به بازآفرینی خلاق این نوع ادبیات پرداختهاند.
محمدرضا گودرزی، منتقد و داستاننویس هم با اشاره به اینکه مردم ما در کل، کتاب نمیخوانند گفت: رمان از غرب آمده و ما نباید در برابر غرب و آثار غربی جبهه بگیریم اما این به معنای آن نیست که با ادبیات کلاسیک خود آشنا نباشیم. به عبارتی نباید گرفتار افراط و تفریط شویم. اثری که هزار سال پیش نوشته شده، نشان دهنده طرز تفکر حاکم بر همان دوره است.
به گفته این منتقد ادبی، شیوه روایت درآثار کلاسیک ما براساس رخداد و تعلیق بوده و همین مساله ایجاد جذابیت میکرده و ما نباید این موضوع را فراموش کنیم که لذت بخشیدن از عناصر اصلی داستان است و ما در آثار جدید خود نتوانستهایم این تعلیق را ایجاد کنیم. دیگر اینکه در آثار گذشته ما به لحاظ محتوایی به شئون مختلف زندگی افراد و دغدغههای آنان پرداخته میشد و این مساله دیگری است که در آثار جدید ما به آن توجه نشده و این نوشتهها، عاری از حرکت و روح زندگی هستند.
گودرزی به روانی و قوت نثرهای کلاسیک اشاره و بیان کرد: نثر امروز دچار یک نوع ولنگاری شده؛ نویسندگان ما کلمه نمیدانند و این یکی دیگر از مشکلات ماست.


نظر شما